اَلا بذکر الله تطمئن القلوب
نشونی خدا
-می گی : پس کو ؟ پس کو این خدا؟!!!
- می گم : تو اگه شک داری ، چرا دنبالش می گردی ؟
- می گی : خسته شدم بس که صداش کردم . ازت می پرسم اون خسته نشد بس که صداتو شنید ؟ می پرسم چرا صداش می کنی ؟
می گی بهش نیاز دارم .می خوام کمکم کنه .می گم اگه امروز که تو دنبالش می گردی به خاطر نیازته ، اون یه عمره که سراغتو می گیره . بی اون که بهت نیازی داشته باشه ، یه عمره که کمکت می کنه ، بدون اون که توقعی ازت داشته باشه .
می پرسم : مطمئنی علت جست و جوت فقط نیازته ؟
سکوت می کنی و توی فکر میری .
بهت می گم : اما من فکر می کنم دلیل اصلیش این نیست !!!
می پرسی پس چیه ؟؟؟
می گم :اگه الان دنبالش می گردی و صداش می کنی ،در واقع اون صدات کرده و خواسته سراغشو بگیری .اما تو باز جای جواب دادن به صداش دنبال جواب صدات می گردی .
می گی پس چرا صداش می کنم و جوابی نمی ده؟؟؟!!!
می گم منتظری صدای جوابشو بشنوی ؟
اون صبح تا شب و شب تا صبح داره باهات حرف می زنه .از دریچه معجزه دیدن چشمات ، شنیدن گوشهات ، حرف زدنت ، نفس کشیدنت ، مراقبت و حمایتت و ...
فراموش کردی ؟ پس چشماتو ببند و یک روز با چشم های بسته زندگی کن. یه دنیای تاریکو تصور کن : اگه نمی تونستی هیچ یو ببینی ؟؟؟ اگه هیچ صدایی رو نمی شنیدی ؟
ببین چند روز قادری سکوت کنی ؟؟؟ اگه نمی تونستی حرف بزنی ؟
راستی فاصله به زبون آوردن این خدایا تا خدایا گفتن بعدیت چقدره؟؟؟
تو داشتن این نعمتها رد پای چه کسی رو می بینی ؟؟؟
کسی غیر از اون که الان می پرسی کجاست؟؟؟
مهم تر از همه وقتی با امید دعا می کنی ، وقتی خدا رو صدا می کنی .این خود خداست که پنجره دلتو رو به خودش باز کرده .
این خود خداست که به ضیافت دیدارش دعوتت کرده .چقدر واسه شرکت تو این ضیافت آماده ای؟
چه هدیه ای واسه میزبانت می بری؟
یه دل شکسته ؟؟؟ یه دل بی قرار؟؟؟ یه دل پاک ؟؟؟ یه دل پشیمون ؟؟؟ یه دنیا گلایه ، ناشکری، یا سبد سبد تشکر از محبت های نابش ؟؟؟
نکنه اون قدر سرت شلوغ شده که حتی متوجه نشی مهمون خود خدایی!!!
می بینی من و تو کاری واسه خـــــــــــــــــــدا نکردیم ، اما بگو کدوم خوشبختی و نعمتی تو زندگیمون داریم که سرچشمه اش از رحمت اون نباشه ؟؟؟ که پیش از همه اون واسمون ظهورشو نخواسته باشه؟؟؟
چرا گاهی دچار اشتباه می شیم؟ و فکر می کنیم گواه بودن خدا اینه که هر چی ازش می خواییم و همونجور که طلب کردیم بهمون بده ؟ یا خیلی زود دعامونو مستجاب کنه ؟
یه وقتایی همین ندادن هاش ، دیر دادن هاش دلیل بودن خداست.
اگه خوب هواتو داره ، که واست بد پیش نیاد ، اگه چیزی خواستی که خدا واسه خاطر خودت واست نخواسته ، دلیل موجهی نمیشه که بی تأمل بگی پس این خدا کجاست ؟
یه وقتایی تو دردسر گم شدن ها ، همین حس تنها شدن و تنها موندن ها ، یه میون بر کوتاه واسه رسیدن به خداست.
اگه بازم دلت شکست ، اگه یه بغض شیشه ای تو خونه گلوت نشست ، بدون که این دریافت یه دعوتنامه از سوی خداست ، واسه شرکت توی یه ضیافت دیداری دوباره.
واسه دیداری بی واسطه و نزدیک با خود خــــــــــــــــــــــــــدا...
درسته روی این دعوتنامه هیچ نشونی قید نشده . اما پیدا کردن محلش کار آسونیه .
اگرچه به ضیافت با شکوهی دعوت شدی اما نبایست مکان برگزاریش ، جای دوری آن سوی ابرها ، یا تو اوج آسمونا باشه . گاهی باشکوهترین ضیافت ها ، جایی خیلی نزدیک تر ، مثلاًٌ توی قلب خودمون برگزار میشه .
خــــــــــــــــدا همین جاست ، به همین نزدیکی ، نه فقط حالا ، بلکه در تمام لحظه ها حتی در تمام ذره های کائنات.
بیا صداش کنیم اما هرگز از خودمون دور نبینیمش ،ازش کمک بخواییم اما شیوه و راه حل کمکش رو خودمون واسش تعیین نکنیم و به خودش واگذار کنیم .
به جای اصرار واسه اون چه خودمون می خواییم ، ازش چیزی رو بخواییم که اون برامون می خواد و بهش اعتماد کنیم .
آخر جمله های درخواستیمون اضافه کنیم ، اگه تو خدای مهربونم که به همه چی واقف و آگاهی ، داشتنش و صلاحم می دونی برام مقدر کن و هر چی در مقابل این درخواست بهمون بخشید صمیمانه ازش تشکر کنیم و یادمون باشه از کسی کمک خواستیم که امین تر ، معتقدتر ، قدرتمندتر ، بخشنده تر، خیرخواه تر از اون نزدیک تر و مهربون تر از اون هیچ کجا وجود نداره .
اون که از رو بزرگیش روی هیچ کدوم از بنده هاشو زمین نمی ندازه .
اون مطمئن ترین کسیه که همیشه هست و هیچ وقت در خواست کمکمونو رد نمی کنه.
لطف خدا بی انتهاست ، ما فقط به چشمانی برای دیدنشان محتاجیم...
.
.
.
خدایا، خدای مهربونم این روزا خیلی بیشتر از قبل بهت احتیاج دارم ...![]()
روزی هزار بار اسم قشنگت رو صدا می زنم ، می دونم که خیلی زود جوابمو می دی ، می دونم که تو هم صدام می زنی ...
فقط ندای "یا رب، یارب " که آرومم می کنه ...![]()
با دست خالی می یام پیشت ولی تو مثله همیشه دست پر روونه ام می کنی ...
خدایا، خدایا ، خدایا، خدایا ،خدایا، خـــــــــــــــــــــــــــــدای خوب و مهربونم خیلی دوستت دارم![]()
![]()
![]()
خدای بزرگ هیچ وقت به حال خودم رهام نکن...
هیچ وقت تنهام نذار...
غمی غمناک
شب سردی است ، و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته .
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم، تنها ، از جاده عبور :
دور ماندند ز من آدمها .
سایه ای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم ها .
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی .
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است .
هر دم این بانگ بر آرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است .
دیگران را هم غم هست به دل ،
غم من لیک ، غمی غمناک است.
سلام...
انگار همین دیروز رفتم سیرجان برای ثبت نام .... چه قدر زود گذشت مهر 85 الان مهر 88...!!!
ناهید رفت ....
جهاد دانشگاهی یزد ...
تبریک می گم بهت ....
امیدوارم مارو فراموش نکنی خانم مهندس .(هر چند تو این سال ها دلت زیاد با ما نبود )
به هر حال ما که اهل دلیم و خراب رفیق ....
راستی منم دانشگاه پیام نور مهریز مهندسی کامپیوتر قبول شدم ولی کلاسم خیلی بالاس نمی رم دانشگاه!!!!
مینا هم دانشگاه یزد قبول شده و داره میره و دیگه این که عروس شد و منو برای همیشه تنها گذاشت !!!!!
ملیحه و فاطمه از تون هیچ خبری ندارم !!!!
مرضیه ها شما چی ؟؟؟؟
کجایین بی معرفتا؟؟؟؟ کجا قبول شدین ؟؟؟؟
بر و بچ بی معرفتی تا این حد !!!!؟؟؟؟ باور نکردنیه!!!!
خوش باشین
کاش می شد حرفی از کاش نبود ...
سلام دوستای گلم ![]()
![]()
![]()
حالتون خوبه؟؟؟؟؟![]()
چه خبر و چه احوال؟؟؟؟ خوب و خوش وسرحالین؟؟؟؟
حتما از خودتون می پرسین اینا 4 تا هستن ولی سالی ماهی یه بار آپ می کنن !!!
این دیگه چه مدلیشه؟؟![]()
شاید با اینکه 4 نفریم اونجوری که باید هیچ کدوم به فکر خاطراتمون و این وبلاگ نیستیم !!!!![]()
![]()
نمی دونم چرا ؟؟؟ ولی احساس می کنم دیگه هیچ دلخوشی نداریم که بخواییم از گذشته یاد کنیم!!!!![]()
هر چند یادآوری اون خاطرات با هم بودنمون دلمونو به آتیش می کشونه و به قول ملیحه عزیزم
، اگه بخواییم به اون روزا فکر کنیم دیوونه می شیم ولی بازم نمی شه از اون روزا نگفت ...![]()
اون روزای شیرین و دوست داشتنی ، روزای بیخیالی و بی خبری از غمهای دنیا ...
بچه ها فکر کنم اصلا یادتون نیس که وبلاگی هم داریمو روزی روزگاری قرار گذاشتیم تو لحظه های دوری و دلتنگی حداقل اینجا بهونه هامونو برا هم بگیم ...
قرار گذاشتیم اینجا سفره دلمونو برا هم باز کنیم و از خاطره هامون بگیم
بگذریم ...![]()
داشتم می گفتم با اینکه 4 نفریم اینجا رو کلی خاک برداشته ![]()
ناهید جون که اصلا براش اهمیتی نداره که آپ کنه و می دونم که میاد سر می زنه ولی یواشکی میاد و حتی نظر هم نمی ده (ناهید جون ببخشینا ...)![]()
فاطمه هم که عروس شده
و سرش خیلی خیلی شلوغه (عذرش موجهه ...)![]()
ملیحه هم که قربونش برم خیلی کار داره و وقت سر خاروندن هم نداره !!!![]()
![]()
حالا شما بگین من با کدوم دلخوشی بیام و آپ کنم
(چه بار سنگینی رو دوشمه )![]()
بیخیال ..![]()
آقا نمی دونین چه قدر خوشحالم !!!![]()
چند شبه پیش (یه هفته قبل)عاروسی بودیم !!!![]()
![]()
تعجب کردین ؟؟؟![]()
عاروسی فاطیــــــــــــــــــــــــــــــــــــما بود ![]()
خوشحالیم ،از این بابته که بعد از تقریبا یک سال ملیحه رو دیدم !!!![]()
![]()
حالا بذارین بگم ....![]()
با ملی قرار گذاشتیم که حتما بریم ![]()
با اینکه عروس خانوم دعوتمون نکرده بود![]()
ولی ما خودمونو زدیم به اون در و رفتیم ![]()
باور کنین فاطمه اصلا زنگ نزد که بگه بیایین ![]()
البته 1 ماهه پیش زنگ زد و گفت 20 تیر عروسیه ولی ما دیگه هیچ خبری نداشتیم ![]()
فاطمه خانوم جون داداش حال میکنی؟؟؟
چه رفیقای بامرامی داری . از این سر دنیا به خاطر تو هلک و هلک پاشدیم اومدیم
. ناهید ولی نیومد چون بچه درسخونا جاشون این جور جاها نیس
![]()
ا
با تلفن هایی که خودمون زدیم به خونشون و اطلاعاتی که گرفتیم فهمیدیم عروسی ساعت 9 شبه !!!
شنبه ساعت ۴:۳۰ملیحه رسید اردکان ولی من هنوز یزد بودم ![]()
توی ترمینال منتظر بودم تا حرکت کنیم ![]()
بیچاره ملی خیلی سر کار رفت تا منو ببینه ![]()
آخه دختر تو فکر کردی همینجوری افتخار دیدن من نصیبت می شه ![]()
نه بابا اینجوری هام نیس
باید وقت قبلی داشته باشی ![]()
خلاصه ملیحه جونمون یه 2 ساعتی الاف بوده تا من برسم
دیگه از بس خیابونو بالا پایین کرده بوده همه می شناختنش ![]()
ساعت ۶:۱۵اینجا اردکان ![]()
تو تاکسی بودم که از دور دیدمش
براش دست تکون دادم ![]()
با عصبانیت اومد و سوار شد (اه بداخلاق ....)![]()
کلی دپرس شدم آخه به تو هم می گن رفیق !!!
بعد از یه سال ما رو دیده شروع کرده به کتک زدن و فحش های خوب خوب دادن ![]()
راننده با تعجب از تو آینه نیگامون می کرد و لابد پیش خودش می گفته اینا دیگه کی ان ؟؟؟؟![]()
پارک شهر پیاده شدیم (ولی خداییش ملی جون ببخش عزیزم تقصیر من نبود باور کن منم 1 ساعت منتظر نشستم تا مسافرا بیان و ماشینه راه بیفته .... قربونت برم آجی نمی خواستم اینجوری بشه ...
ولی اینم شد یه خاطره ...)![]()
نیم ساعتی تو پارک الاف بودیم و یه عالمه خندیدیم (به یاد اون روزا ...)![]()
بعدش این بچه اصفهونی که خداییش با همه اصفهانی های عزیز زمین تا اسمون فرق داره
و خیلی دست و دل بازه
مهمونم کرد به یه نوشیدنی سرد و خنک تو اون هوای گرم (به به ... ناهید خانوم ضرر کردی نیومدی )
راه افتادیم رفتیم خونه فاطمه اینا ...
خلاصه رسیدیم حالا بماند تو راه چه سوتی هایی دادیم (ملیحه بگم ؟؟؟!!! خیلی ضایع شدیما
!!!) ![]()
بیچاره مامان فاطمه کلی تحویلمون گرفت ...
عروسی ساعت 9 شروع شد و ما دو تا ساعت 10 رسیدیم
(آخه رفته بودیم ...!!!!
)
درست مثله اون روزا همیشه آخرین نفریم...![]()
فاطمه جونم بازم بهت تبریک می گم و امیدوارم به پای هم پیر شین ننه !!!![]()
خوشبختیتون قدِ تموم آسمونا صاف و بی انتها باشه ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم از فاطمه که عروس شد و رفت قاطی مرغ و خروسا ![]()
ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــحه ..................................... (خیلی خوشحالی که من و دیدی
)
راستی می خوام بازم عسکای باحال بهتون نشون بدم !!!!!!!ولی تو پست بعدی
![]()
می گما بچه ها دیگه باید این متن و عوض کنیم !!!
![]()
ما 4 تادانشجوی ترم 2 .....
باید بگیم :ما 4 تا الاف و بیکاریم دیگه دانشجو نیستیم دیگه تو شهر غریب نیستیم ،دیگه با هم نیستیم ... خیلی وقته که از هم جدا شدیم ، خیلی وقته که دوستامونو ندیدیم ... خیلی وقته که بغضی سنگین از دوری و دلتنگی هم ،رو گلومون سنگینی میکنه ....دیگه شاید هیچ وقت نتونیم با هم باشیم مثله اون روزا ....
بچه ها به خدا جای خالی تک تکتونو با تموم وجود حس می کنم ...دقیقا یک سال گذشته

گاهی چه زود دیر می شود....
امیدوارم یه روزی یه جایی همدیگرو ببینیم ... همتون شاد باشین و خوشبخت
راستی پنج شنبه کونــــــــــــــــــــــــــــکور داریما
وای مردم از استرس .به هر کی میگم این هفته کنکور دارم با تعجب نیگام می کنه و میگه پس کو استرست !!!
میگم ای بابا مگه استرس شاخ و دم داره !!!! به روی خودم نمیارم ولی از بس درس خوندم دارم میمیرم از ترس
(ای چوپون دروغگو!!!)
فاطمه کونکوره پارسالو یادته؟؟؟؟
خیلی خوش گذشت...
طبق معمول آخرین نفر ما دو تا بودیم همه بچه مثبتها ساعت 6 صبح رفته بودن ما تازه 7 از خواب بیدار شدیم
داشتیم دنباله جامون میگشتیم که یهویی دیدیم صندلیهامون کناره همه!!!
یه جیغ از خوشحالی کشیدیم که نزدیک بود لو بدیم همه چیو!!! گفتیم عنقریبه که بیان بلندمون کنن!!!
قرار و مدارامونو برا تقلبی گذاشتیم گفتم فاطیما اصلا حسش نیس که تست بزنم قربون دستت حل کردی یه ندا بده
یه چرت می خوابیدم تا این بچه تنبل یه سوال حل کنه و جوابو بده و من بزنم
![]()
ولی چه فایده من که قبول نشدم !!!
فاطمه نکنه به من ایشتیباه می گفتی ؟؟؟؟ هان هان !!!
آخه فاطمه مجاز شد ولی من ...(نکنه سازمان سنجش فهمیده که ما مثله هم زدیم )
![]()
یادتونه بچه ها استاد عباسلو رو میگم ... یادش بخیر استاد زبان تخصصی مون بود . همیشه میگفت شما خانومه؟؟؟؟ مرسی مرسی ... (شده بود تیکه کلامه همه بر و بچ ...
یه بار یه کوئیز گرفت من و فاطمه و ناهید که ته کلاس جامون بود همیشه (این ملیحه خودشیرین بود میرفت صندلی جلو ...) از دست هم کپی زدیم باید جمله مینوشتیم خیلی تابلو کردیم مثله هم نوشتیم . جلسه بعد استاد گفت خانوم ... و ... و.... با هم همفکری دارین ؟؟؟کلاس رفت رو هوا
![]()
خوب دیگه بایس برم بعد کونکورم میام و عکس میذارم
ممنونم از همه شما که میایین و سر میزنین ... همه دوستای خوب و عزیز
یه جمله بگم و ....(فاطمه اینو از توی همون کتابه که از خونتون برداشتم نوشتم ...)
خدایا !
پاکم کن
تا وقتی ذهنم وسوسه می شود بدی ها را تلافی کند،
زبانم خاموش باشد
مرا بیاموز
در برابر همه وسوسه ها
صبور باشم.
بابای همتونو دوست دارم یه دونه
![]()
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست ...
من و سايه ام
باز هم
راه خواهيم رفت
و من
برايش قلب خواهم دوخت...
چشم خواهم کشيد...
کفش خواهم خريد...
دستهايش را...
رنگ خواهم زد...
من و سايه ام...!!!
باز هم
راه خواهيم رفت
خواهيم خنديد
خواهيم گريست
و من برايش
سايه بان خواهم بود![]()
![]()
سلاااااااااااام علیکم
( علیک سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت
)
برو بچ عزیز خوبین؟؟؟ ![]()
خیلی کَمِتون پیداس ![]()
به به و چه چه
عاروس خانوووووووووووووووم
(فاطمه )
کجایی دختر ؟؟؟؟ خیلی بی معرفت شدی دیگه تحویل نمی گیری؟؟؟![]()
فاطمه کی عاروسی میگیرین ؟؟؟؟
می خوایم بیاییم یک ماهی خودمونو بندازیم
ملیحه پایه باش بریم تلپ شیم ![]()
می گما فاطمه یه کاری می کنی ؟؟؟؟![]()
ثواب داره به خدا ![]()
محضه رضای خدا بیا و جونمردی کن و توی فامیل شوهر جونت
بگرد و ببین هیچکی نمی خواد خودشو بدبخت کنه
و بیاد این دوتا رو ورداره ببره ؟؟؟ ملیحه و ناهید و میگم
من حاضرم یه پولی بدم و این دو موجود رو بهشون ببخشم
نه نه من نمی خواما ... اصرار نکن
من می خوام ترقی کنم ![]()
ببینم چیکار می کنیا
فاطیما یادته پارسال همین موقعا رفتیم مشهد
یادش بخیر چقدر بهمون خوش گذشت
ملیحه جات خالی بود ![]()
یاد اون روزا آتیشم می زنه ![]()
این روزا دلم پر می کشه برا گنبد طلاییش![]()
می خوام برم امام رضا ... به خدا دلم تنگه دیگه...![]()
کاشکی میشد یه بار دیگه ...... ![]()
فاطمه باید خاطره ی سفر مشهد رو بازگو کنیم تا برای همیشه جاودانه شه![]()
این کارو می ذارم به عهده تو
که حالا دیگه پولدار شدی و adsl نصب می کنی
راستی قالب پلنگ صورتی رو حال می کنین ؟؟؟ خودم ساختمش
جونه ملیحه راست می گم ![]()
گفتم برا تعویض روحیه عالیه ![]()
راستی ناهید حسابی داره می خونه
فکر کنم نفر آخر هم نشه![]()
ولی خداییش خیلی می خونه اگه شماها می بینینش منم می بینمش
ناسلامتی همشهری هستیما![]()
مثه بچه خر خوناس ![]()
منم که می خورم و می خوابم و هدف خیلی بزرگی دارم
تو این پست می خوام عسک بزارم
عسکای خوشمل از ناهید و ملیحه و خودم
فاطمه هم که شوهر داره و دیگه نیازی نیس براش تبلیغ کنم همون یکیو که بدبخت کرده دیگه بسه ![]()
![]()
یک خاطره هم براتون می تعریفم ![]()
نمی دونم چرا ولی ما گاهی می شدیم مثه آدمهای تیک دار ![]()
منظورم اینه که یه مدتی به یه چیزی یا کاری یا حتی یه تیکه کلامی گیر می دادیم ومدام تکرارش می کردیم
من جمله :
یه مدتی من گیر داده بودم به اون جُکه که :
یه بار یه هزار پا از پله ها می افته و هزار بار می گه آخ پام پام پام پام پام پام پام پام پام پام پام پام ........ و تا وقتی که کسی بهم کاری نداشت و یه کتکی نمی خوردم شاید هزار بار می گفتم پام......
و این جکو به شکل های مختلفی تعریف می کردم :
( چه استعداد کشف نشده ای
)
یه بار تو یک جنگل خیلی دور که پر از حیوونای وحشی بوده یه کلبه بود تو این کلبه یه هزار پا ...
به اینجا که می رسیدم همه داد می زدن :اَاَاَاَاَاَاَاَه بسه دیگه ![]()
هر چی می گفتم بابا این یکی با اونا فرق داره . ایندفعه هزار پاهه می خواد بره عروسی تا میاد بند کفشاشو ببنده عروسی تموم می شه
ولی هیچکی به جکم گوش نمی داد .![]()
واقعا که ، همین کارا رو می کنین بچه ها عقده ای می شن
یه چیز جالب تر یادتونه ملیحه یه مدت بد جوری گیر داده بود و همش می گفت :
یه بار از اصفهان اومده بودم سر کلاس جعفر آبادی بودیم خیلی خسته بودم .اومدم بگم طاقداری میای بریم خوابگاه ! گفتم فاطمه میای بریم طاقداری
چه بدبختی داشتیم باورتون نمی شه اونقدر این جمله رو تکرار می کرد که هممون می افتادیم دنبالش تا یه دله سیر بزنیمش
وای واقعا ملیحه اعصاب خرد کن بودی
تا می اومدیم حرف بزنیم ملیحه خودشو می نداخت وسط و این خاطره رو تعریف می کرد ![]()
الان داشتم فیلمهارو نیگا می کردم
تا زدم استارت دیدم وای ملیحه شروع کرد به این خاطره رو گفتن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادش گرامی ![]()
خوب دیگه بسه پول تیلیفنمون خیلی میاد ![]()
ازتون دعوت میکنم عکسارو ببینین ![]()
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان![]()
این شعر و دیگه خودم گفتم باور کنین جون ناهید راست می گم![]()
ما دیگه رفتیم ![]()
دوستون دارم پنج تا
( خیلی زیاده نه ؟؟)![]()
مـــــــــــــــــــــــــــــلیحه ، فـــــــــــــــــــــــــــــــطمه دلتون خیلی برام تنگ شده ؟؟؟؟![]()
اول عکس بچگیای خودمو می ذارم ![]()

این زهرا کوچولو (نوه خاله ام ) که خیلی عزیز و دوست داشتنیه
( الان ۶ ماه اس )

اینم یه عکس دیگه از این وروجک شیطون
( حیف که عکس جدیدی ازش ندارم )
چشمای آبیشو ببینین . همه میگن به من رفته

و اما عکسای محمد حسین ( پسر عموی عزیزم ) ![]()
ملیحه و فاطمه دیدنش خیلی شیطونه

داوود ( داداشش) این بلا هارو سرش آورده !!! یه پا بازیگره برا خودش !!!
یه کلیپ با همین تریپ ازش پر کرده محشر شده . اونقدر خوشکل می رقصه. لاتی ، کردی ، بندری و...
عجیبه که این بچه به کی رفته؟؟؟
شاید به من رفته ![]()

اینم عکس ملیحه و ناهید عزیز
خودم ازشون گرفتم ![]()

ببخشینا بدونه اجازه عکستونو گذاشتم در معرض دید![]()
گفتم شاید فرجی شود ...![]()
فداتون ![]()
فعلا خداحافظ تا بعد ![]()
![]()
![]()
شايد پرنده بود كه ناليد.....
در هر صورت امشب اسمون و زمين گريه مي كنه مي ناله و اشك مي ريزه واقعا سخت
چترها را ببنديم و به ضيافت قطره هاي باران برويم
و بگذاريم باران گناهانمان را بشويد
شهادت بانوي بزرگ عالم رو تسليت مي گم. ![]()
![]()
![]()
اين شبها وقت خوبيه با خودت خلوت كني و تصميم بگيري ![]()
يه تصميم كبري براي يه تغيير
شايد ادم بترسه واهمه داشته باشه و با اولين قدم ترديد كنه ![]()
كه نه درست نبود ولي زندگي ما نيازمند يه تغيير مثبته بالاخره كه بايد شروع كرد مگه چند سال عمر مي كنيم كي مي دونه! اگه فردا مرديم چي داريم بگيم واقعا تا به كجا مي خوايم بر فراز قله جهل و عصيان بتازيم.
حتما شنيدي كه اگه تموم غم هاي دنيا رو بريزن وسط و بگن هر كي هر كدومش رو مي خواد برداره همه غم خودشون رو برمي دارند. قربونش برم كه همه چيزش رو حساب كتاب![]()
![]()
![]()
ما خدايي به اين مهربوني داريم اونوقت فراموشش مي كنيم خدايي كه اگه فراموشش كرديم ما رو از ياد نمي بره. همه جا هست همه جا![]()
اما مشكل ما اينكه اونا نمي شناسيم
فقط اونا يه وجودي تصور مي كنيم كه چون ما را افريده(كه تازه اونم منت مي ذاريم ما كه نمي خواستيم اصلا چرا ما را افريد افريد كه اذيت بشيم) به خودش حق داده ما رو امر و نهي كنه
.اما واقعا خدا اين نيست . خدا اونه كه يه جايي كه افتادي توي مشكل ، قلبت مثل گنجيشك مي زنه ،پاهات سست شده ،هست. خدا اونه كه خيلي وقتا بعدش مي فهمي از چه مهلكه اي جون سالم به در بردي آره اونه .
من خودم شبا مي رسيدم سيرجان حدودا ساعت 2 يا 3 شب. پليس راه بايد پياده مي شدم. خدا بهم ارامش مي داد بهم اينقدر قدرت داده بود كه حالا شده مايه تعجبم. تا خوابگاه راه زيادي بود از كمربندي بايد مي رفتيم همه جا كاملاً تاريك و آروم. خدا خواست كه به سلامت برم و بيام من كار خوبي انجام نداده بودم خيلي وقتها كاري رو مي كردم كه خودم مي خواست نه اون به حرفش گوش نمي دادم ولي تنهام نذاشت اينقدر با معرفت بود كه ناديده گرفت .خدا اينه نه اون كه فقط بگه اينجوري باش اونجوري نياش. خداييش ما يه كار واسه يكي انجام ميديم چقدر توقع داريم اما اون نه ! نيازي به ما نداره اگه برامون منت بزاره سزاواره ولي نه اون بزرگتر از اين حرفاس همش رذو مي گه به خاطر خودمون تا بهتر و با ارزش تر زندگي كنيم . واقعاً دنيا پوچه!
انگار همين ديروزبود ![]()
اما نه دو سه سالي گذشته
گذشت اون روز اولي كه اومديم گذشت شبايي كه باش بازي مي كرديم گذشت شباي امتحان كه تا صبح يا مي حرفيديم يا خودمون رو گريم مي كرديم.
راستي يادم اومد مهديه من عكس هاي خودمو خودتا مي خوام كه شده بوديم خاتون (يه بانوي قاجار) .
خدا رو شكر كه حداقل عكس اون لحظه هاي ناب هستند تا توي البوم دلت خاطرات اون روزا رو تداعي كنند.
همتونا دوست دارم فاطمه ناهيد مهديه اكرم فردوس راضي و مرضي و . ![]()
![]()
![]()
دلتنگیم را این چنین باور ندارم...
ديگر دفتر خاطراتي نيست تا اشکهايم را رويش خط خطي کنم!!
همين ديروز بود که با غم ها وداع کردم ولي انگار راه گريزي نيست...
آيا کسي را ميشناسيد که قلب هاي شکسته را بند زند...!؟
نه..... حرفي نيست!
هنوز سر قولم هستم! ..... ديگر گله مند نخواهم بود-
فقط افسوس......
و اما تو
ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!!
اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده
و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده.........!!![]()
عیده گذشتتون تبریکات و مبارکات و با برکات![]()
![]()

ملیحه، فاطمه و ناهید عزیز دلم براتون میلیون ها ذره شده ![]()
اکرم خانووووووووووم گل چطوره؟؟؟
شَل و شولتیم آبجی!!!!![]()
به قول آق منصور (خواننده):![]()
عیده و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم* عیده و امسال تنهای تنهابه جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام
از وقتی رفتی غمگینه خونه گریم میگیره با هر بهونه* رفتی و موندم با این همه دردهرگز نمیشه فراموشت کرد
اگر چه نیستی یاد تو اینجاست*عشقت توی قلب ماهاست*هر جا که هستی خدا به همرات دعای خیر پشت و پنات!![]()
![]()
![]()
می خواستم زودتر از اینا بیام ، ولی مودم کامپیوترم سوخیده بود ![]()
. (ماهی یو هر وقت از آب بگیری تازه اس
)
فاطمه جون تولدت خیلی خیلی مبارک
![]()
![]()
![]()
اوووووووووووووووووووووه چند ساله شدی تو دختر؟؟؟؟ ![]()
![]()
جون ملیحه و ناهید که می خوام سر به تنشون نباشه
،،، خودمونیما 100 سالو داریا ...![]()
توجه توجه
این آپ بیسیار بیسیار طویل می باشد... ![]()
![]()
پارسال این موقع کجا رفتیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(منظورم 22 فروردین 1387)![]()
یادش بخیر(خاطرات لبه دریا هرگز از یادم نمی ره...)![]()
بندر.... بندر.... بندردختراش خوش چش و ابرو.............!!!!!!
هفته اولی که بعد از تقریباً یک ماه تعطیلی عید رفتیم به ولایت
، از اونجایی که خیلی درس خونده بودیم
و خسته شده بودیم احساس کردیم به یه مسافرت احتیاج داریم این بود که کلی نقشه کشیدیم و برنامه ریختیم که بریم بندر...!!!
اما باید از هفت خان رستم می گذشتیم !!!![]()
![]()
اول حراست ... ![]()
باید لیست اسامی رومیدادیم برای تشخیص هویت و تأیید صلاحیت !!!![]()
من و 5 کله پوک (ملیحه و فاطمه و مرضیه ها و شکوفه البته بچه مثبت اکیپ یعنی ناهید خانم نیومد بندر ...) توی راهرو در حال لرزیدن منتظر خانم محمودآبادی!!!![]()
بالاخره بعد از جلسه ای
که به قول خودشون برا تأیید ما گرفته بودن تشریف فرما شدن . ![]()
خانم محمود آبادی: دُختِرم (بالهجه خونده شود) شماها خیلی دخترای خوبی هستین و ما بهتون اعتماد کامل داریم ولی بندر جای شماها نیست!!! خیلی خطرناکه !!!
اگه برین تو آب و کوسه ها بخورنتون چی ؟؟؟؟
5 کله پوک و من :نه خانم محمودآبادی این چه حرفیه ما 6 نفریم اتفاقی نمی افته ، لطفاً اجازه بدید ...![]()
خانم محودآبادی :چون اصرار می کنید باشه برین ....![]()
(به همین راحتی....)![]()
(اکیپ در حال شادی
)
حالا بگذریم از این که چه جوری با اشک و ناله و خودزنی
ننه باباهارو راضی کردیم و اِجزَمونو گرفتیم !!! ![]()
سرتونو درد نیارم بالاخره از 7 خان گذشتیم و بار وبندیلمونو جمع کردیم ![]()
قرار بود ساعت 1 نیمه شب بریم پلیس راه و با اتوبوسی که از یزد می اومد راهی شیم .![]()
هیچ کدوم از خوشحالی و البته استرس خواب نمی رفتیم !!! ![]()
ساعت 1 بامداد، اینجا سیرجان است ، پلیس راه :![]()
اتوبوس ها یکی یکی میومدن و ما حتی نمی دونستیم با کدوم یکی قراره بریم و گاهی هم داد می زدیم که ای داد بیداد جا موندیم !!!!![]()
خلاصه بالاخره انتظار سر اومد و اتوبوس سفید بالداراومد و گفت بپرین بالا ![]()
جاتون خالی با کلی سر و صدا ریختیم بالا ، همه مسافرها تو خواب ناز بودن و با سرو صدای شیش تا دخترکه داد می زدن پس جای ما کو؟؟؟؟؟ از خواب می پریدن. مشکل اینجا بود که هممون می خواستیم کنار همدیگه بشینیم و این آرزویی بس محال بود توی اون اتوبوس که هر کسی هر جایی که دوست داشت نشسته بود ![]()
خلاصه اتوبوس حرکت کرد و ما هنوز دنبال جا می گشتیم حتی تا ته اتوبوس رفتیم .
من و ملیحه بی جا موندیم دو تا سربازبیچاره جاشونو به ما تعارف زدن .ما دو تا که منتظر همین یه تعارف بودیم گفتیم ممنون می شیم !!! ![]()
اونا هم چاره ای نداشتن که پاشن ، من و ملی پریدیم و نشستیم
(فکر نکنین ما پررو هستیما اصلاً چه معنی داره دو تا خانم محترم وایسن و آقایون بشینن !!!)![]()
![]()
اون دو تا هم پس از مدت مدیدی سر گردانی رفتن صندوق (اتفاقاً خیلی هم خوش بحالشون شد و رفتن و راحت گرفتن خوابیدن ...باید ممنون ما دوتا باشن !!!)![]()
![]()
خلاصه بالاخره با نشستن ما فضا آروم شد و مسافرا به بقیه خوابشون ادامیدن!![]()
ولی مگه می تونستیم یه جا سر جامون بشینیم ...
بچه شیکموها حتی نذاشتیم یه ساعت بگذره . خوراکیهامونو در آوردیم و شروع کردیم به خوردن
، حالا تو اون فضای آروم ما 6 تا سر و صدای چیپس و پفکهامونو در می آوردیم
...پس از ساعتی دیدم اووووووووه این 5 تا خوابه خوابن !!!![]()
ملیحه خانم که لم داده بود رو پای من و فکر می کرد رو بالشته پر قو خوابیده !!!
خلاصه تا صبح پلک برهم نزدم و چشم از جاده برنداشتم و کلی لذت بردم از دیدن منظره ها
(آخه یکی نیس بگه تو اون تاریکی که چشم ،چشم و نمی دید تو به چی نیگاه می کردی)![]()
صبح زود ساعت 6:30 رسیدیم بندر.![]()
پس از کلی چونه زدن بابت پول بلیتها
(آخه زندگی خرج داره و ما هم که دانشجوهایی با جیب خالی بودیم) راه افتادیم توی اون ترمینال شلوغ دنباله بلیت برگشت . قرار بود شب برگردیم
سفرمون یک روزه بود (تا حالا این جوریشو دیده بودین !!!)![]()
![]()
تاکسی گرفتیم و گفتیم بزن بریم دریا ............![]()
با دیدن دریا ذوق زده شدیم و دوان دوان رفتیم به سمتش !!! هر چی می رفتیم نمی رسیدیم ، با دیدن کشتی ها هم وسط به قوله خودمون ساحل تعجب کرده بودیم!!! شده بودیم پر از گل .![]()
ناامیدانه تصمیم گرفتیم برگردیم!!!![]()
از یه نفر پرسیدیم : چرا دریا اینجوریه ؟؟؟ چرا نمی شه رو ساحل نشست؟؟؟ گفت : ساعت 8 به بعد موج می زنه آب میاد بالا!!!![]()
اوه خدای من !!! یعنی چی ؟؟؟؟![]()
یعنی ما تا وسط دریا رفته بودیم؟! خدا بهمون رحم کرده بود .
آخه ما از کجا می دونستیم که دریا میاد تا محدوده ای که بهمون نشون داد !!! ![]()
اگه همون جا می موندیم بی شک با اولین موج غرق می شدیم..![]()
چه سوتیه بزرگی!! (به کسی نگینا)![]()
![]()
خلاصه ، ریختیم تو بازار ،تا ظهر مشغول خرید بودیم و چشم بازارو در آوردیم![]()
صدای شکمهای گرسنه خبر از اومدن ظهر میداد .![]()
مامان خوری
(خانم خورتن معاون آموزشی دانشکده) هم زنگ زدن و گفتن دُختِرَم مواظب خودتون باشین و از توی پیاده رو برین .![]()
در ضمن تأکید کردن که به هیچ وجه قشم و دریا نریم چون ممکنه دریا طوفانی بشه و مجبور شیم شب و بمونیم البته ما که از خدامون بود ولی از اونجایی که دخترای خوبی بودیم گفتیم : چشم.![]()
ناهار خوردیم و رفتیم امامزاده ایی که همون نزدیکی بود (اسمشو یادم نیس)![]()
یه استراحی کردیم و چندتا همشهری یزدی (خانم!!) هم پیدا کردیم که برا پسرای نازنینشون دنبال دُخملای خوبی مثه ما می گشتن
ولی ما قصد ازدواج نداشتیم و می خواستیم ادامه تحصیل بدیم ...(خیرِ سرمون!!!)![]()
بعدش رفتیم کنار دریا روی ساحل نشستیم ، هی به دریا نیگا می کردیم و دریا هم به ما نیگا میگا می کرد
، ریختیم تو آب ![]()
خلاصه همدیگرو خیس ِ آب کردیم و شدیم ... آب کشیده ...
همه لباسامون شوره زد و بوی دریا گرفته بودیم![]()
چشممون افتاد به قایقی که اون حوالی بود ، مگه میشه آدم بره دریا و قایق سواری نکنه؟؟؟!!!![]()
آقای راننده قایق و بزن تو دنده ... خیلی باحال بود.![]()
قایق با آخرین سرعت می رفت و ما با سر وصدای زیاد لذت می بردیم . دست می زدیم و هورا می کشیدیم .
آخه فرداش روزه تولده فاطمه بود (23 فروردین ) شور و غوغایی به پا کرده بودیم ، حتی چند بار از سرعت زیاد نزدیک بود طعمه دریا شیم !!!![]()
![]()
وقتی راننده قایق و به سمت ساحل برد هممون ماتم گرفتیم (هر چه قدر پول بدی آش می خوری
) ولی از اونجایی که ما خیلی باحال بودیم هنوز از این قایق پیاده نشده بودیم که دعوت شدیم به قایق سواری مجانی !!!![]()
![]()
از این قایق پریدیم به اون یکی ، این دفعه خیلی باحال تر بود و حسابی ترکوندیم و خوش گذشت ![]()
دیگه وقته رفتنه ![]()
ته اتوبوس سوار شدیم ![]()
توی اتوبوس هم با اینکه هر کدوم یه جا داشتیم ولی شیش تایی روی دو تا صندلی نشستیم و سر و صدا راه انداختیم ![]()
مسافرا هم به راننده اعتراض کردن ولی کمک راننده
(جان نثار ) می اومد می گفت خانمها آرومتر ، اما بعدش می گفت اشکالی نداره خوش باشین و ما هم که تعارف بلد نبودیم... ![]()
ساعت 2 یا 3 بود که رسیدیم سیرجین
.دلمون نمی خواست پیاده شیم و هی نقشه می کشیدیم که مستقیم بریم یزد و یه صفایی هم به اونجا بدیم ولی دیگه کوتاه اومدیم .![]()
منم که مرتب سوتی می دادم و ضایع می شدم ،دو بار خوردم زمین !!!![]()
![]()
راننده فقط استارت زد و من که رفته بودم از آبخوری اتوبوس آب بخورم ولو شدم رو پله ها و بچه ها دنبالم می گشتن!!!![]()
![]()
یه بار دیگه هم داشتم می دویدم که به شدت خوردم زمین و جالب اینجاس که زود پا شدم و دیدم اووووووووه همه مسافرهای اتوبوس با چشم های خواب آلود دارن نیگام می کنن و بلند بلند می خندند (خوشحالم که دلهایی رو شاد کردم
).![]()
![]()
اینم از سفر یه روزه و مجردی دانشجویی ![]()
![]()
حالا دقیقاً یک سال از اون روز گذشته و جز یه مشت خاطره هیچی نمونده ![]()
افسوس و صد افسوس که با چشم بر هم زدنی گذشت ![]()
دیگه هیچ وقت اون روزای با هم بودن تکرار نمی شه ...![]()
هي فلاني... مي داني...؟
مي گويند رسم زندگي چنين است.......
مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....
و تو در خود مي ماني.......
و تو تنها مي ماني.......
راستي نگفتي؟ .....
رسم تو نيز چنين است؟.......
مثل همه ي فلاني ها......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا دلتنگ دوستانم و آن روزهایم ...![]()
راستی نگرانه ناهید نباشینا ... زنده اس و نفس می کشه ![]()
باید با اُردنگی از اکیپ بندازیمش بیرون چون مایه ی ننگه !! آخه بچه درس خونه
درس خونی هم که تو مرام ما نیس ![]()
بچه کنکوریه و هی داره خر می زنه (یاد بگیرین نصف شماس)![]()
(توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن....) این آهنگو یادتونه؟؟؟![]()
چقدر گوش می دادیم . و ناهید با اون صدای .....
همش در حاله خوندن این آهنگ بود و جالب بود که همیشه اشتباه می خوند![]()
در ادامه از شما دوست بامرام ،عشقی ، لوطی صفت ،عرق بیدمشک ، جیگر طلا ، شیطون بلا دعوت می کنم که عسکای این سفر رو ببینین ![]()
(البَت، با سانسور حیف که نمیشه همشو نشون داد)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(بدون شرح
)

صحنه ای از دریای جنوب![]()

بقیه عسکا تو ادامه مطلب![]()
ادامه مطلب
تولدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررککککککککککککککککککککککککک
امروز تولد یه موجود غیرقابل تحمل و ناخش می باشد .
می دونم همتون فهمیدید کی تولد فاطمه یه موجود ناخش بیشتر از فاطمه که نیست.
من فرسنگها راه اومدم تا کیک تولد بخورم ولی... هی هی هی
فاطمه هم کیک تولد بهم نداد .
جاتون خالی سرکه نمکی می خوریم فاطمه سوپرایزم کرد هنوز یادش چی دوست دارم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی از من می شنوید یزد نیاین بیاین شهر خودمون تا بیشتر بهتون خوش بگذره همین الان من سه چهار کیلویی کم کردم . پس :
اگر می خواهید لاغر شوید به یزد بیایید![]()
و اگر می خواهید فربه شوید به اصفهان سفر کنید
(منظو ر از فربه شدن از شدت گرسنگی مردن است اگر قصد خود کشی دارید می توانید با کمترین هزینه ( نه فاطمه ما پول جا رو می گیریم) به اصفهان سفر کنید. تولدم مبارک.)
کافی نتاشونم رو که نگو اااااااااااااااااااااااااااااااه
همش خرابه ما ده تا سیستم عوض کردیم ولی چون شما رو دوست داریم عیبی نداره. (می بینی اینجا چقه سیستم داره؟؟؟؟؟ فقط ما ۱۰ تا عوض کردیم اینجا برا خودش پایتخته)
خوب دیگه خرجمون زیاد می شه ما پول نداریم در نتیجه باید تا همیشه یزد بمونم .
نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه خدا نکنه اومده یزد آرامش رو از همه گرفته.
پس میریم.
یا علی![]()
از منم خدافظ
آآآآآآآآاخ صفحه کلید مردم چرب شد شاید باعث بشه بهتر کار کنه خیلی سفته.
منم باییییییییییییییییییییییی
![]()
![]()
منم یا علی
منم علی یارت
منم خدافظ
منم گلم
منم نازم![]()
تولدت مبارک
خوفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟ قربونتون برم کجایین ولنتاینتون مبارک
مهدیه جون تولدت یک دنیا برات مبارک باشه و سال خوبی داشته باشی زنگ زدم خونتون نبودی ولگرد![]()
بچه ها به خودم قول دادم غم رو به هر قیمتیه از خودم دور کنم میرم کلاس اگه گفتین چه کلاســــــــــــی؟؟
؟
؟
؟
؟
؟
؟
به ذهنتون فشار نیارید اصلا حدسش هم نمی تونید بزنید یعنی من و از این کلاسا؟؟؟![]()
میرم کلاس تکه دوزی![]()
![]()
آخه پیامبر گفته از دخترهای که هنرمند هستند زن برگزینید هنرهایی مثل گلدوزی و بافتنی و .....
خدا رو شکر من همش رو دارم از هر انگشتم یه عالمه هنر می ریزه که برای اینکه بقیه رو از بیکاری در بیارم بیان زیر دستام هنرهام رو جمع کنن مثلا مهدیه این هم بهترین کادویی که یه نفر می تونست بهش بده تو زمونه بیکاری یه کار خوب براش پیدا کردم![]()
این هم یکی از کارهامه که با یه دنیا عشق تقدیم می کنم به بهترینم
تولدت مبارک کامل که شد برات میارم (قراره بشه تشک بچه
)

تازه بافتنی هم می کنم این هم نمونه کار بافتنیم
که برا مریم بافتم

سفارشات پذیرفته می شود
راستی بچه ها فردا اول اسفنده یک ماه مونده به عید چقدر زود گذشت پس غصه نخورین هیچ وقت چون می گذرد غمی نیست دلتون شاد لبتون پرخنده باد
بچه ها میای بریم میدون توت؟؟؟؟
ما هفته بعد میریم
از علاقمندان حضور در میدان توت خواهشمندم برای رزرو اتاق هماهنگی به عمل آورید![]()
بچه ها خداییش بیاین من هم میام خونتون؟؟؟ قبول؟؟؟
سکته نکنید بیای تا من نیام خونتون
خیلی می خوام با هم باشیم
ملیحه مهدیه ناهید بیاین خوب؟؟؟
راستی امروز ریاست محترم جمهور به یزد اومده بودند که یک سری از مسایل باعث شد بنده از دیدارشان محروم بمانم![]()
فعلا بسه دیگه نه اینکه من مدیریت وبلاگ پر طرفداری رو بر عهده دارم بیشتر بنویسم باعث کسر شانه![]()
بچه ها من انشام خوبه ها فقط یه خرده بد نوشتم تا شما که می خوونید از خودتون نا امید نشین بگین حیف کاش من به جای فاطمه بودم همه هنری داره![]()
![]()
فعلا
یا علی
باز هم عروسک ها و شکلات های ولنتاین آمدند .
خاک عاشقی می داند... گریه می کند
رنج می کشد و صبر می کند!!!
سر به آستان مرگ می گذارد...
بر شانه هایش می گرید
اما نمی میرد.
خاک عاشقی صبور است...
بر برگ های پاییز بوسه می زند
تقدیر جهان را عوض می کند
جوانه ها را بیدار
و درخت ها را خواب می کند
اما خود هرگز نمی خوابد.
خاک عاشقی صبور است!!!
که سال ها و سال ها...
برای آسمان صبر می کند...
و من همانم که از خاک آمده ام!!!
چون خاک عاشقم...
و چون خاک روزی صبوری را خواهم آموخت...
جبران خلیل جبران
میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه![]()
![]()
![]()
![]()
سلایییییییییییییییییییییییییییم![]()
چطور مطورین؟؟؟؟![]()
دلم برا همتون (.) شده بود
ولی روال وبلاگ ما این جوریه که سالی . ماهی یه بار آپیده میشه و جالب تر هم اینکه خودمون هم می یاییم مثله بقیه کامنت می ذاریم
دلمون خش میشه که آمار وبلاگ زیاده ![]()
![]()
به به برو بچ کنکوری میبینم که شاخ غول و شکستین و همگی دسته جمعی تو کنکور رد شدین![]()
![]()
ای ول خوشم میاد که هیچ کدوممون درس خون نیستیم و بی هدف به زندگی می ادامیم (ادامه می دهیم!!!
) من که اصلا یه کلمه هم نخونده بودم که حالا انتظار قبولی داشته باشم
فقط الکی الکی پول می ریزیم دور
و هی کنکور ثبت نام می کنیم می دونی با این پول چند تا چیپس و پفک و لواشک می شد بخری؟؟؟!!!![]()
امروز ۲۵ بهمن ( ۱۴ فوریه) روز عشقه
(عشق کیلو چنده؟؟؟
)
حتما خودتون تاریخچه ولن تاین رو می دونید . حسش نیس وگرنه براتون می گفتم![]()
![]()
بچه ها کادوهاتونو آماده کنید ...
( خرسها و شکلاتها رو میگم...)
از همه دوستای گلم که زحمت کشیدن و به وبلاگ سر زدن تشکر می کنم (آقا مصطفی گل - اکرم جونم -مینا ی عزیزم-و همه بچه ها![]()
![]()
![]()
) سه کله پوک رو یادم رفت بگم ( ملیحه و ناهید و فاطمه
) و نقطه عزیزمون که هیچ وقت ما رو تنها نمی ذاره![]()
((آخه . حساب تو جداس....تو جزء بهترینهایی
نمی شه که همه جا اسمتو برد
)){ هندونه گرون شده ها![]()
}
این کادو هم برا ملیحه جونم که عاشقه خره![]()
![]()
مِگما ملیحه اونقدر دلوم می خواد بیام اصفهون![]()
(آخی سکته زدی
) حالا فعلا دارم مخ ننه بابا می زنم منتظرم باش
شاید بهت افتخار دادم![]()
یه داستان جالب درباره ولنتاین هم میگم .امیدوارم جسارت نشه فقط برا خنده و شوخیه![]()
ماجرای ولنتاین... داستان هر سال....
دو روز قبل از ولنتاين:
پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنیها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!
دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم كه خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!![]()
شاگرد رستوران: اوسا؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!
سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم بندازيم توی مينی بوس!
طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!
دو روز بعد از ولنتاين:
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدیجون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! خر زياده!!!![]()
خوب دیگه بازم ولنتاین تبریک باد![]()
همیشه عاشق بمونید
دوستدارتون![]()
![]()
فداتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون ![]()
![]()
اخ اگر این بغض بترکد...........
میان کتاب ها گشتم
میان روزنامه های پوسیده پر غبار،
در خاطرات خویش
در حافظه ایی که دیگر مدد نمی کند
خود را جستم و فردا را.
عجبا!!!!!!!!!!!!!
جست و جو گرم من
نه جست و جو شونده.
من این جای ام و ........![]()
داشتم دنبال دفترچه کنکور می گشتم (آخه نتایج علمی کاربردی رو زدند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) دفتر خاطراتم رو دیدم اولین برگه ای که باز کردم شکوفه برام نوشته بود :
تو موجودی هستی دو پا ،تیتیش، نانازی، لوس و مامانی (بقیه اش سانسور![]()
)
یادمه همیشه دختر نیلوفر رو برام می خوند ![]()
![]()
![]()
![]()
(حالا خیلی وقته که حتی اونا گوش ندادم)
گذشت به سرعت چرخش عقربه های ساعت و چه بی دقت بودیم ما ........![]()
![]()
![]()
![]()
سهم ما پنداری شادی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هست هست هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
پس بی خیال خاطرات وگرنه دنبالشا ول می کنم و خبر مهمم را نمی دم.
توجه توجه!
تا حالا فکر کردین عامل این همه بدبختی مردم چیه؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونید ! من می گم
درست در سال 1366 در همین روزها مردم با خوبی کنار هم زندگی میکردند.رودها پرآب بود،سرزمین ها سبز و دلها به وسعت بی نهایت اما در 30 بهمن همه چیز برعکس شد گویی زمین ناراحت شده بود و ابرها از فرط حزن توان گریستن نداشتند.
آخه کاکا کثیفه متولد شده بود.
آخه تو از کجا پیدات شد بچه ؟ من روز تولدتم میام تبریک نه نه تسلیت بگم اما الان گفتم تا یه آمادگی به ملت بدم ![]()
مهدیه هرچی دنبال عکس های تولد سال پیش گشتم تا بذارمشون ندیدم تو داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سی دیم داغون شده پر خش
بسکه من مرتبم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کی و چگونه بود که نسیم از خرام تو سخن می گفت؟
از آخرین میلاد کوچک ات چند سال می گذرد؟)(۱۰۰سال)
بهم خبر رسید که هیچ کدومتون قبول نشدید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای بچه های ول درس نخونیدا !!منم قبول نشدم![]()
![]()
![]()
راستی روز عشاق بر همتون مبارک
ولی خدائیش چه قدر زود گذشت ۶ ماه از فارغ التحصیلی می گذره
عید داره میاد باور نکردنیه![]()
بوس بوس بوس
روزتون مبارک که همتون به نوعی عاشقین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم ببینمتون ![]()
![]()
![]()
![]()
بای![]()
![]()









